RSS 2.0

تماس با ما

آمار سایت

عضویت

صفحه اصلی  
 
 
مطالب برتر
» من ندانم که کیم!
» دخترا یا پسرا...؟!؟
» جملات زیبا
» چهره خوانی چیست؟
» دیوار شهید بهشتی یا فرزانگان؟
» سرآغاز
» بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم . ...
 
نظرسنجی
 
روزشمار
<    «  اسفند 1388  »    >
شيدسچپج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
29 
 
آرشیو
» اسفند 1388 (5)
» بهمن 1388 (4)
» دي 1388 (3)
» آذر 1388 (4)
» آبان 1388 (2)
» مهر 1388 (4)
» شهريور 1388 (6)
» مرداد 1388 (11)
» تير 1388 (8)
 
 
آتیش پاره های سمپاد

خبرها : آخرین اخبار
نویسنده: admin تاریخ: 15 تير 1388 بازدید: 304 بار

آدرس جدید سایت: وب.اونور.ایران

هپی نیو یر!! sale no mobarak


دانلود آهنگ نزدیکتر از نفس با صدای کینگ سان (save target as...)
---
از این به بعد هر کسی که عضو باشه، میتونه تو اونور مطلب ارسال کنه!
اونور یک وبلاگ آزاد است، زیرا رسانه شمایید! tongue
---
در مورد مطالبی که ارسال می کنید: لطفا مطالب فارسی باشه، تکراری نباشه، کوتاه در حد 2 خط نباشه ( که بیشتر شبیه نظر هست تا مطلب جدید)، و به کسی توهین نشده باشه! در غیر این صورت مطالب تایید نخواهد شد! با تشکر! feel
لطفا مطالب جدید سایت رو بخونید و نظر بدید ...

ادامه مطلب 
 
خبرها : سرآغاز
نویسنده: 4چشمی تاریخ: ديروز, 21:36 بازدید: 65 بار

سلام
من بالاخره عضو اینجا شدم. bully
عضو شدم برای ارتباط بیشتر برای دنیای اطرافم.
برای بودن در کنار هم سن و سالام.
برای...
_____________________________________________
واسه شروع می خوام تبریک بگم بهتون بخاطر گرد و خاک بسیار شدید و فوق العاده سمی توی اهواز که باعث شد مدرسه یه مقداری تعطیل بشه !
دوستان خوش حال باشید!
تا چند سال دیگه می میرید!
درس واسه چیه؟! بیاین مدرسه رو تعطیل کنیم!
می دونید چیه؟! چون یهویی عضو شدمو در جا هم رفتم تو ارسال مطلب، الان هولم! نمی دونم چی بنویسم.
خب... آها.
خب اینکه بعد از اردوی نافرجام فرزانگانیا، تصمیم گرفته شد که 14 ام ببرنمون. که اونم افتاد 24 ام!
ایشاالله سیزده بدر فرزانگانو شهید بهشتی و خانوم کمایی و اون غاصب ستمگر (آقای شهبازی!) رو با هم می برن اردو(!!) که هم سبزی گره بزنیم هم gf، bf ها با خیال راحت برن سر خونه و زندگیشون!
حالا اگه نشد، تابستون می برنمون! فقط یهویی دیدی بجای سد اندیمشک، رفتیم مناطق جنگ زده خرمشهر!
در هر صورت من که چشمم آب نمی خوره بریم!
از این حرفا گذشته، طی یه اقدام انتحاری، مدرسه نفری 15 تا شیر بهمون داد که بچه ها هم لطف کردنو شیرین کاری کردن خفن! از جمله بازی دومینو و کشیدن اشکال مختلف روی زمین (!) جلوی پای دبیر فیزیک محبوبمون!!! winked
بی خیال! خسته شدم!
موفق و موید و اینا باشید!

ادامه مطلب  نظرات (14)
 
خبرها : بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم ... !!!
نویسنده: nanazi73 تاریخ: ديروز, 21:36 بازدید: 19 بار

یکی از شعرای گریه های امپراطور ... (( شاعر : فاضل نظری )) حتما بخونیدش ... عالیه ... !!!

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ...
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد چه جای نگرانیست ؟؟؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم ... !!!

ادامه مطلب  نظرات (3)
 
خبرها : دیوار شهید بهشتی یا فرزانگان؟
نویسنده: tizhoosh تاریخ: 17 اسفند 1388 بازدید: 88 بار

یه بار منو دوستم نشسته بودیم کنار این دیوار که ازش بارون همه چی میاد و اتفاقا یه بار هم یه بنده خدایی مجروح شد و...., بعد صحرایی اومده میگه:
دخترای گلم....چرا اینجا میشینید...میخواین بلایی سرتون بیاد عزیزم؟
اونا که نمیفهمن که! یه چیزی میندازن اینور اونوقت میخوره تو سرتون بعد ما جوابگو نیستیما...
(بعد یه دفعه جو گرفتش شروع کرد داد زدن...):مگه من با شما نیستم؟چرا اینجا میشینید خوب؟اونا نفهمن! شما هم نمیفهمید؟

آقا منو دوستمو میگی چشامون 4تا شده بود که این چشه! تا اونجایی هم که تونستیم جواب ایشون رو دادیم! ولی خدایی کی حریف این معاون محترم میشه؟؟؟؟!!!!
آخرشم بعد از یه خورده جروبحث ول کردن و رفتن!
باور کنید اونجا خیلی جای دنجیه...! از وقتی بین دبیرستان و راهنماییمون دیوار کشدن, یه سه دیواری(!!!) اونجا درست شده که خیلی خفنه...! دووووووسش دارم(سه دیواری رو میگم)!

حالا گذشته از اینا واقعا,واقعا دوست دارم بدونم هدف boys از اینکه بردهای پرتابشونو اینجا امتحان میکنن چیه!

boys...هدفتون چیه انصافا؟

ادامه مطلب  نظرات (16)
 
خبرها : من ندانم که کیم!
نویسنده: هانی تاریخ: 8 اسفند 1388 بازدید: 685 بار

سلام . این مطلب یه چیزایی تو مایه های یه نامه ست ... چند تا نکته هست که قبل از اینکه بخونید بهتره بگم : 1 . اگه حال و حوصله ی خوندن و فکر کردن ندارید ... پس دیگه ادامه ندید.
2.اگر میخواید شروع کنید به خوندن ... لطف کنید تا آخر بخونید ... مطمئنم بیش از 5 دقیقه وقت نمیگیره!
3.این متن از جایی گرفته نشده(قبل از اینکه داش سیا بگه کپی کردی)
4.بمونید سر خیر

به یاد او ، اینگونه آغاز میکنم : قلمم را تکان می دهم ، کلمات بر صفحه ی زندگی جاری میشوند و در کنار هم جملاتی میسازند که سخن دلم است.
حال نوشتن ندارم . انگیزه که هیچ!! هنوز نمیدانم در کدام باره میخواهم سخن آغاز کنم ، اما مینویسم برای وب سایت UNVAR.IR
همه جا تاریک است جز دل من. نوری آنجاست!چیست نمیدانم! اما سو سو میکند ... فعلا مینویسم . شاید آخرهای نامه بدانم این نور از کجاست.
صفحه ی زندگی عجب صفحه ای است . سراسر بالا و پایین . گویی آدم ها نیز در این بالا و پایین پست شدند و گه گاه هم کسی را پیدا میکنی که از تواضع به زیر رفته! این وسط من کدامم؟ تو کدام ؟
گاهی فراموش میکنیم از کجا آمده ایم و برای چه ؟ تمام صفت های ذاتی را به خاک میکشیم تا به هدفی برسیم که شاید بنده ی خدا که هیچ،خود خدا هم آزرده شود از ما . دیگر این چیزها ارزشی ندارد در این میان . دروغ میگویم ؟
اما تو پاک ماندی . میدانم و به تو ایمان دارم . راستی چه شد که اینقدر پاک ؟ اصلا چرا تو خدا شدی ؟ چرا من نیستم ؟ نمیخواهد بگویی!میدانم ... میدانم در این پستی و بلندی روزگار، پستی اش به من رسید! اما تو که در این روزگار نبوده ای! شاید پستی نصیب تو هم میشد!
ببخش! ببخش که اینقدر بی پرده سخن میگویم . حال نوشتن نداشتم و نمیدانم چرا اکنون زبانم باز شده . شکایت دارم از زمین و زمان . یادتان هست،2سال پیش ؟ قلم 2 سال پیش من همین قلمی است که اکنون در دست دارم . اما آن زمان برای شادی دلت می چرخاندمش و اکنون برای بیداری اش ... که شاید تو هم کمک کنی تا قلب من آرام گیرد و مهر به دلم بازگردد ... مهری که این روزها نامش را قبل یا بعد از "حس" می آورند و عذابم میدهند!!! مهری که گستاخانه در موردش سخن میگویند و دستم کوتاه است تا زبانشان را کوتاه کنم.
میگفتم ... شکایت دارم از تو ... چه شد که روزگارت به این روز در آمد ؟
سراپا تناقضم ... سراسر وجودم سوال است ! سوالاتی که هیچ کس نیست تا جواب یکی شان را بدهد ... حتی ساده ترین را !! شاید هم می دانند و نمی گویند که آزارم دهند.
بلند میگویم که بشنوید ... حتی تو که نمیخوانی به گوشت برسانند ... آهای!جماعت! این مجازات برایم زیاد است... تاب و توانم میرود ... چه میکنید ؟ بس است!خسته شدم ! چقدر تحمل ؟
آهای محبوب ازلی کجایی ؟ چرا نمیشنوی فریادم را ؟ خطایم چه بود که از من برگشتی ؟
صدایی می آید . به گوشم ناآشناست . خیال میکنم وحی است ! وای که خیالی بیش نیست . اگر قرار بود اینقدر زود پاسخم را بگوید که تاکنون هزار باره جواب داده بود! من از تو ناامیدم ... ناامید ...
خم و راست شدنم نه برای توست،که برای دل خودم است . من با تو عهد بستم و بر عهد خویش ماندم.اما ندادی آنچه را که میخواستم و از تو شاکی ام . مگر نه بنده ات هستم ؟ پس کو ؟ نشانه ای از خدایی و بزرگی نشانم بده ... !
کفر نمیگویم ! راز دلم با خداست که تو هم باید بدانی. میخواهم بدانم با تو هم اینگونه رفتار میکند یا دوستت دارد ؟
مرا که علنا دوست ندارد.لااقل تو واسطه ی من شو . به او بگو نیم نگاهی بیندازد به این بنده!
چقدر شکایت کردم!!!!
از خوبی هایت میگویم.آن گاه که با من بودی . چه روزگاری بود.یادت هست؟روزها به امید تو از خواب برمی خیزیدم و شب ها به یادت سر به بالین می گذاشتم . هر چه میخواستم،دو دستم را به سوی آسمان متکبرت بلند میکردم و می گفتم . نمی دانم چه میشد که بی درنگ حاضر بود و اگر حاضر نمی کردی شکرت می کردم که بی گمان حکمتی دارد!
اما میدانم برای حاضر نکردن این یکی ، حکمتی نداری ، لج میکنی که نمی دهی ... اما خیال کردی!من از تو لجبازترم . باز التماس میکنم . باز هم فریاد میکشم و دو دستم بالاست! مجبوری این را هم بدهی ، چاره ای نداری ... آخر به تو صفت خدا داده اند!
زیاد سخن راندم و سرت به درد آمد و معذرت!
به پایان می برم با یک خواهش ... دست ما که کوتاه است ... تو که نزدش محبوبی ، تو که دوستت دارد! بگو یش : ای نزدیکتر از رگ گردنم به من ... نزدیک تر بیا !!!
به قول سینا : ای که دستت میرسد ، کاری بکن ...
راستی اگر توانش را داشتید، به گوشش برسانید ، قصه ی غصه های پرستوی کوچک را...
من ندانم که کیم ... من فقط میدانم که تویی...شاه بیت غزل زندگیم

من ندانم که کیم!

به نور اول نامه فکر میکنم ... فهمیدی آن نور چه بود ؟ خوشحال میشوم تفکرت را بگویی و بشنویم ...
هانی -5/12/88
---
این را دیر به گوشم رساندند، گفتند: هوایی نشو. آب از آب تکان نخورده و نمی خورد. اما اینان می دانند که: ما را سری است با تو که گر همه خلق دشمنی کنند و سر برود... هم بر آن سریم.

ادامه مطلب  نظرات (69)
 
--- : جملات زیبا
نویسنده: غریبه تاریخ: 5 اسفند 1388 بازدید: 211 بار

حالا که زمستون به نیمه هاش رسیده چند تا جمله ی ( فکر می کنم) زیبا جمع کردم . لذت وارزش خوندنشون به فکر کردن بعداز خوندنشونه .
امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید.

فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان

ادامه مطلب  نظرات (30)
 
خبرها : دخترا یا پسرا...؟!؟
نویسنده: الهه تاریخ: 29 بهمن 1388 بازدید: 316 بار

یه سوال اساسی!

آمار دخترای این جا بیشتره یا پسرا؟
زور کدوم این جا بیشتره؟

واسه مقایسه می تونید اعلان حضور کنید smile

ادامه مطلب  نظرات (40)
 
 
 
منوی اصلی
 صفحه اصلی    آمار سایت    ارسال مطلب   مطالب جدید    تماس با ما  
 
پنل اعضا
نام کاربری:
کلمه عبور:
 
 
دسته بندی
 خبرها (36)
 آموزش و مشاوره (3)
 علمی (16)
 
آمار سایت
افراد آنلاين عضو: 1
ميهمان: 1
مجموع: 2

کاربران آنلاين:
 
دوستان
برای تبادل لینک، آدرس وبلاگ یا سایت خودتون رو در قسمت نظرات بگذارید.
» سمپاد اهواز
» بامبول
» سمپاد جیگر
» سمپاد
» سوسک سیگار فروش
» اکرم و قاسم
» جهنم فرزانگان
» قرتی
» سانی سمپاد
» سمپاد عشقی
» فرزانگان اهواز 14
» جامعه اینترنتی سمپادیا
» مجتمع بزرگ سمپاد
» voro0d mamn0o
» دختر=جنس برتر
» نخستین همایش زیست شناسی و علوم پزشکی
» الکترونیک و روباتیک
 
 
 
کلیه حقوق این وبسایت و نویسندگان آن محفوظ می باشد - Copyright © 2009 Unvar.IR