نظرسنجي

آخرين مطالب سايت

مطالب پر بازديد

آمار سايت
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 4
کل: 115
کل نظرات: 3868
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 140
بن شدگان: 8
جديدترين عضو: ice
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 6
کل تاپيک ها: 3
افراد آنلاين عضو: 0
ميهمان: 1
مجموع: 1

کاربران آنلاين:
Search Robots

موضوع: خبرها    نويسنده: Mania    تاريخ: 23 اسفند 1388    بازديدها: 1221 نظرات: 97
سلام دوستان! در مورد همایش شیمی چند تا مطلب ارسال شده، تصمیم گرفتم یک مطلب موافق و یک مطلب مخالف رو تو صفحه ی اصلی بذارم.
مطلب موافق که تمام شد، اما برای مطلب مخالف دوستانی که تمایل دارن تا 2-3 روز آینده مطلبشون رو ارسال کنند. فعلا دو مطلب مخالف داریم (که بهترینشون انتخاب میشه!)

----
سلام دوستان سمپادي و غير سمپادي !
خوبين ؟! روزاي آخر مدرسه رو چطور ميگذرونين !؟

خب گفتم بيام يکم راجع به همايش بنويسم ! انگار کسي قرار نيست چيزي بگه ! tongue
من هم ارائه مقالات بودم و هم آزمايش ها . قسمت آزمايش ها غرفه هم داشتم . اگه بخوام همايش رو نسبت به پارسال مقايسه کنم بايد بگم اگه اين کادر مثل کادر پيش اسپانسر داشت مطمئنا" بهتر از پارسال ميشد . اما با اينکه اسپانسر هم نداشت نسبت به پارسال افتي نداشت . نظم بيشتري هم داشت . مخصوصا" قسمت ارائه مقالات . آزمايش ها هم خوب بودن . اما متاسفانه داوري اصلا" جالب نبود . داور ها هم اهميتي به بعضي از غرفه ها نميدادن .
يکي از بچه ها که غرفه داشت به يکي از داورا گفت آزمايش ما رو نديدين و داور هم با کمال خونسردي گفت از پنجره ي دفتر ديدم !!!!!
يکي از داور ها هم داشت آزمايش يکي از غرفه هارو نگاه ميکرد همين که شروع کرد به توضيح دادن داور ول کرد رفت !!! بگو يا وايسا تا آخر آزمايش رو نگاه کن يا اصلا" نيا .
خلاصه اينکه به جز 4 تا گروهي که مقام اول و دوم و سوم ( 2 تا گروه ) رو آوردن هيچکس از داوري راضي نبود .
توي همايش بچه هاي تهران و شيراز و مشهد و ايلام هم شرکت کرده بودن .
مقالات برگزيده :
1 . پيل هاي سوختي – محمد جعفر بريهي / شهيد بهشتي اهواز
2. پلاسما - نيما مجري سازان طوسي و امير فردانيان/ شهيد هاشمي نژاد 1 مشهد
3 . خربزه و عسل ، پليمر طبيعي - دنيا شرف الدين زاده / فرزانگان تهران

آزمايش هاي برگزيده :
1 . جوشکاري بدون برق - نيما مجري سازان طوسي و امير فردانيان / شهيد هاشمي نژاد 1 مشهد
2 . راستش درست نميدونم . شما ميدونين بگين من بنويسم !
3 . دو تا گروه رو سوم اعلام کردن :
مريم رضاييان ( اسم بقيه بچه هاي گروهشون رو نميدونم ) - ايلام
مصطفي شمال زاده و محمد ويسي – شهيد بهشتي اهواز

روز ارائه مقالات ساعت 8:30 رفتيم توي سالن نشستيم تا ساعت 12:30 . واقعا" برنامه ريزي خوبي شده بود . بيشتر کساني که بايد مقاله شون رو ارائه ميدادن دادن و مثل پارسال نشد که بعضي هايي که مقاله شون انتخاب شده بود سرشون بي کلاه بمونه . اونايي هم که مقاله شون مونده بود روز جمعه قبل از اينکه آزمايش هارو شروع کنيم همه ي بازديد کننده هارو جمع کردن بردن توي سالن و اون مقاله ها رو ارائه دادن . تقريبا" ساخت 9:30 ، 10 بود که بازديد کننده ها اومدن واسه بازديد از آزمايش ها . برخورد انتظامات هم بهتر از پارسال بود . کلا" امسال جو بهتري داشت همايش . من که وقت نکردم بقيه غرفه هاي آزمايش ها رو ببينم واسه همين هم اظهار نظر نميکنم . هرکي ديده و خبر داره و چيزي ميدونه بگه !

چند تا فيلم هم از آزمايش هايي که وسط انجام شدن گرفتم . ميزارم واستون . اما صدا هايي که روي فيلم ها هستن صداي بچه هاي پشت سري هستن . اگه يه مقدار حرف هاي مزخرف زيادي شنيدين تقصير من نيست . من اصلا" موقعي که فيلم ميگرفتم حرف نزدم اما متاسفانه بعضي ها خيلي علاقه دارن به تيکه انداختن که صداشون توي فيلم افتاده و واقعا" هم واسشون متاسفم !

البته ما منتظر فيلم هايي که خود کادر همايش گرفتن هستيم . آقاي خراساني قول فيلم ها رو به همه دادن ! و به گفته ي خودشون احتمالا" ممکنه 4 تا DVD بشه !

آزمايش شکستن بشر : http://www.mediafire.com/?ylzm5nunqym

بقیه لینک های دانلود فیلم هارو هروقت وقت کردم واستون میزارم .... !

از کادر همايش و به خصوص دبير همايش تشکر مي کنم که براي برگزاري اين همايش واقعا" همه ي تلاششون رو کردن تا بي نقص باشه . همگي خسته نباشن . همايش خوبي بود . fellow
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: 4چشمی    تاريخ: 18 اسفند 1388    بازديدها: 822 نظرات: 75
سلام
من بالاخره عضو اینجا شدم. bully
عضو شدم برای ارتباط بیشتر برای دنیای اطرافم.
برای بودن در کنار هم سن و سالام.
برای...
_____________________________________________
واسه شروع می خوام تبریک بگم بهتون بخاطر گرد و خاک بسیار شدید و فوق العاده سمی توی اهواز که باعث شد مدرسه یه مقداری تعطیل بشه !
دوستان خوش حال باشید!
تا چند سال دیگه می میرید!
درس واسه چیه؟! بیاین مدرسه رو تعطیل کنیم!
می دونید چیه؟! چون یهویی عضو شدمو در جا هم رفتم تو ارسال مطلب، الان هولم! نمی دونم چی بنویسم.
خب... آها.
خب اینکه بعد از اردوی نافرجام فرزانگانیا، تصمیم گرفته شد که 14 ام ببرنمون. که اونم افتاد 24 ام!
ایشاالله سیزده بدر فرزانگانو شهید بهشتی و خانوم کمایی و اون غاصب ستمگر (آقای شهبازی!) رو با هم می برن اردو(!!) که هم سبزی گره بزنیم هم gf، bf ها با خیال راحت برن سر خونه و زندگیشون!
حالا اگه نشد، تابستون می برنمون! فقط یهویی دیدی بجای سد اندیمشک، رفتیم مناطق جنگ زده خرمشهر!
در هر صورت من که چشمم آب نمی خوره بریم!
از این حرفا گذشته، طی یه اقدام انتحاری، مدرسه نفری 15 تا شیر بهمون داد که بچه ها هم لطف کردنو شیرین کاری کردن خفن! از جمله بازی دومینو و کشیدن اشکال مختلف روی زمین (!) جلوی پای دبیر فیزیک محبوبمون!!! winked
بی خیال! خسته شدم!
موفق و موید و اینا باشید!
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: nanazi73    تاريخ: 18 اسفند 1388    بازديدها: 105 نظرات: 7
یکی از شعرای گریه های امپراطور ... (( شاعر : فاضل نظری )) حتما بخونیدش ... عالیه ... !!!

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ...
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد چه جای نگرانیست ؟؟؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم ... !!!
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: tizhoosh    تاريخ: 17 اسفند 1388    بازديدها: 218 نظرات: 18
یه بار منو دوستم نشسته بودیم کنار این دیوار که ازش بارون همه چی میاد و اتفاقا یه بار هم یه بنده خدایی مجروح شد و...., بعد صحرایی اومده میگه:
دخترای گلم....چرا اینجا میشینید...میخواین بلایی سرتون بیاد عزیزم؟
اونا که نمیفهمن که! یه چیزی میندازن اینور اونوقت میخوره تو سرتون بعد ما جوابگو نیستیما...
(بعد یه دفعه جو گرفتش شروع کرد داد زدن...):مگه من با شما نیستم؟چرا اینجا میشینید خوب؟اونا نفهمن! شما هم نمیفهمید؟

آقا منو دوستمو میگی چشامون 4تا شده بود که این چشه! تا اونجایی هم که تونستیم جواب ایشون رو دادیم! ولی خدایی کی حریف این معاون محترم میشه؟؟؟؟!!!!
آخرشم بعد از یه خورده جروبحث ول کردن و رفتن!
باور کنید اونجا خیلی جای دنجیه...! از وقتی بین دبیرستان و راهنماییمون دیوار کشدن, یه سه دیواری(!!!) اونجا درست شده که خیلی خفنه...! دووووووسش دارم(سه دیواری رو میگم)!

حالا گذشته از اینا واقعا,واقعا دوست دارم بدونم هدف boys از اینکه بردهای پرتابشونو اینجا امتحان میکنن چیه!

boys...هدفتون چیه انصافا؟
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: هانی    تاريخ: 8 اسفند 1388    بازديدها: 968 نظرات: 73
سلام . این مطلب یه چیزایی تو مایه های یه نامه ست ... چند تا نکته هست که قبل از اینکه بخونید بهتره بگم : 1 . اگه حال و حوصله ی خوندن و فکر کردن ندارید ... پس دیگه ادامه ندید.
2.اگر میخواید شروع کنید به خوندن ... لطف کنید تا آخر بخونید ... مطمئنم بیش از 5 دقیقه وقت نمیگیره!
3.این متن از جایی گرفته نشده(قبل از اینکه داش سیا بگه کپی کردی)
4.بمونید سر خیر

به یاد او ، اینگونه آغاز میکنم : قلمم را تکان می دهم ، کلمات بر صفحه ی زندگی جاری میشوند و در کنار هم جملاتی میسازند که سخن دلم است.
حال نوشتن ندارم . انگیزه که هیچ!! هنوز نمیدانم در کدام باره میخواهم سخن آغاز کنم ، اما مینویسم برای وب سایت UNVAR.IR
همه جا تاریک است جز دل من. نوری آنجاست!چیست نمیدانم! اما سو سو میکند ... فعلا مینویسم . شاید آخرهای نامه بدانم این نور از کجاست.
صفحه ی زندگی عجب صفحه ای است . سراسر بالا و پایین . گویی آدم ها نیز در این بالا و پایین پست شدند و گه گاه هم کسی را پیدا میکنی که از تواضع به زیر رفته! این وسط من کدامم؟ تو کدام ؟
گاهی فراموش میکنیم از کجا آمده ایم و برای چه ؟ تمام صفت های ذاتی را به خاک میکشیم تا به هدفی برسیم که شاید بنده ی خدا که هیچ،خود خدا هم آزرده شود از ما . دیگر این چیزها ارزشی ندارد در این میان . دروغ میگویم ؟
اما تو پاک ماندی . میدانم و به تو ایمان دارم . راستی چه شد که اینقدر پاک ؟ اصلا چرا تو خدا شدی ؟ چرا من نیستم ؟ نمیخواهد بگویی!میدانم ... میدانم در این پستی و بلندی روزگار، پستی اش به من رسید! اما تو که در این روزگار نبوده ای! شاید پستی نصیب تو هم میشد!
ببخش! ببخش که اینقدر بی پرده سخن میگویم . حال نوشتن نداشتم و نمیدانم چرا اکنون زبانم باز شده . شکایت دارم از زمین و زمان . یادتان هست،2سال پیش ؟ قلم 2 سال پیش من همین قلمی است که اکنون در دست دارم . اما آن زمان برای شادی دلت می چرخاندمش و اکنون برای بیداری اش ... که شاید تو هم کمک کنی تا قلب من آرام گیرد و مهر به دلم بازگردد ... مهری که این روزها نامش را قبل یا بعد از "حس" می آورند و عذابم میدهند!!! مهری که گستاخانه در موردش سخن میگویند و دستم کوتاه است تا زبانشان را کوتاه کنم.
میگفتم ... شکایت دارم از تو ... چه شد که روزگارت به این روز در آمد ؟
سراپا تناقضم ... سراسر وجودم سوال است ! سوالاتی که هیچ کس نیست تا جواب یکی شان را بدهد ... حتی ساده ترین را !! شاید هم می دانند و نمی گویند که آزارم دهند.
بلند میگویم که بشنوید ... حتی تو که نمیخوانی به گوشت برسانند ... آهای!جماعت! این مجازات برایم زیاد است... تاب و توانم میرود ... چه میکنید ؟ بس است!خسته شدم ! چقدر تحمل ؟
آهای محبوب ازلی کجایی ؟ چرا نمیشنوی فریادم را ؟ خطایم چه بود که از من برگشتی ؟
صدایی می آید . به گوشم ناآشناست . خیال میکنم وحی است ! وای که خیالی بیش نیست . اگر قرار بود اینقدر زود پاسخم را بگوید که تاکنون هزار باره جواب داده بود! من از تو ناامیدم ... ناامید ...
خم و راست شدنم نه برای توست،که برای دل خودم است . من با تو عهد بستم و بر عهد خویش ماندم.اما ندادی آنچه را که میخواستم و از تو شاکی ام . مگر نه بنده ات هستم ؟ پس کو ؟ نشانه ای از خدایی و بزرگی نشانم بده ... !
کفر نمیگویم ! راز دلم با خداست که تو هم باید بدانی. میخواهم بدانم با تو هم اینگونه رفتار میکند یا دوستت دارد ؟
مرا که علنا دوست ندارد.لااقل تو واسطه ی من شو . به او بگو نیم نگاهی بیندازد به این بنده!
چقدر شکایت کردم!!!!
از خوبی هایت میگویم.آن گاه که با من بودی . چه روزگاری بود.یادت هست؟روزها به امید تو از خواب برمی خیزیدم و شب ها به یادت سر به بالین می گذاشتم . هر چه میخواستم،دو دستم را به سوی آسمان متکبرت بلند میکردم و می گفتم . نمی دانم چه میشد که بی درنگ حاضر بود و اگر حاضر نمی کردی شکرت می کردم که بی گمان حکمتی دارد!
اما میدانم برای حاضر نکردن این یکی ، حکمتی نداری ، لج میکنی که نمی دهی ... اما خیال کردی!من از تو لجبازترم . باز التماس میکنم . باز هم فریاد میکشم و دو دستم بالاست! مجبوری این را هم بدهی ، چاره ای نداری ... آخر به تو صفت خدا داده اند!
زیاد سخن راندم و سرت به درد آمد و معذرت!
به پایان می برم با یک خواهش ... دست ما که کوتاه است ... تو که نزدش محبوبی ، تو که دوستت دارد! بگو یش : ای نزدیکتر از رگ گردنم به من ... نزدیک تر بیا !!!
به قول سینا : ای که دستت میرسد ، کاری بکن ...
راستی اگر توانش را داشتید، به گوشش برسانید ، قصه ی غصه های پرستوی کوچک را...
من ندانم که کیم ... من فقط میدانم که تویی...شاه بیت غزل زندگیم

من ندانم که کیم!

به نور اول نامه فکر میکنم ... فهمیدی آن نور چه بود ؟ خوشحال میشوم تفکرت را بگویی و بشنویم ...
هانی -5/12/88
---
این را دیر به گوشم رساندند، گفتند: هوایی نشو. آب از آب تکان نخورده و نمی خورد. اما اینان می دانند که: ما را سری است با تو که گر همه خلق دشمنی کنند و سر برود... هم بر آن سریم.
 
ادامه مطلب


موضوع: ---    نويسنده: غریبه    تاريخ: 5 اسفند 1388    بازديدها: 323 نظرات: 31
حالا که زمستون به نیمه هاش رسیده چند تا جمله ی ( فکر می کنم) زیبا جمع کردم . لذت وارزش خوندنشون به فکر کردن بعداز خوندنشونه .
امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید.

فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: الهه    تاريخ: 29 بهمن 1388    بازديدها: 442 نظرات: 42
یه سوال اساسی!

آمار دخترای این جا بیشتره یا پسرا؟
زور کدوم این جا بیشتره؟

واسه مقایسه می تونید اعلان حضور کنید smile
 
ادامه مطلب


صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 12 صفحه بعد


هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.
"اونور" هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب نوشته شده توسط کاربران و نظرات آنها ندارد.
Copyright © 2010 By Unvar.ir, All Rights Reserved.
تبليغات