نظرسنجي

آخرين مطالب سايت

مطالب پر بازديد

آمار سايت
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 4
کل: 115
کل نظرات: 3868
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 140
بن شدگان: 8
جديدترين عضو: ice
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 6
کل تاپيک ها: 3
افراد آنلاين عضو: 0
ميهمان: 1
مجموع: 1

کاربران آنلاين:
Search Robots

موضوع: علمی    نويسنده: SaNi    تاريخ: 13 دي 1388    بازديدها: 640
سیر مرد سالاری از عهد بوق الی الابد:



حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خیر ندیده! من تا نكشمت راحت نمیشم! اصلا" اگه نكشمت خودم كشته میشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه كه درست تربیتش نكردی. نخیر نمیشه. باید بكشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما كم نكنه.

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌كشمت تا برات درس عبرت بشه! یه بار كه مردی دیگه جرات نمی‌كنی از این حرفا بزنی! تو غلط كردی! تقصیر من بود كه گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها! شكر خورد. دیگه از این شكرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخترش): من باید بكشمت! تا نكشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بكشین!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.

یك قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1330:

مرد (بعد از گرفتن كمی زهر چشم و شكستن چند تا كاسه كوزه!): چی؟! دانشسرا؟! (همون دانشگاه خودمون). دخترهء چشم سفید حالا می‌خوای بری دانشسرا؟! می‌خوای سر منو زیر ننگ كنی؟ مردم از فردا نمیگن آقا رضا غیرتت كو؟! فاسد شدی برا من؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌كنم!

زن: آقا ، تو رو خدا خودتونو كنترل كنین. خدای نكرده یه وخ (وقت) سكته می‌كنین!

مرد: چی میگی ززززززن؟! من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردا نمی‌تونم جلوی این فسادو بگیرم! یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كنی!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهكارشو می بخشه!)

زن: آقا الهی صد سال سایه تون بالای سر ما باشه.


حوالی سال 1360:

فریاد مرد خونه تا هفت خونه اونطرف تر میرسه كه: بله؟! میخواد بره سر كار؟! یعنی من دیگه انقدر بی غیرت و بدبخت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بیاره تو خونه؟! پس من اینجا هویجم؟! مگه اینكه برای این بی آبرویی از روی نعش من رد بشی!

زن: حالا تو عصبانی نشو. این بچه س نمیفهمه. دوستاش یادش دادن این حرفا رو! چند روز دیگه یادش میره. ببخشش. خدا تو رو برای ما حفظ كنه.

همین چند سال پیش ، سال 1380:

مرد: كجا؟! می‌خوای با تكپوش (از این مانتو خیلی آستین كوتاها كه نیم متر هم پارچه نبردن و مثل جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می‌كنن!) و شلوارك (از این شلوار خیلی برموداها!) بری بیرون؟! می‌كشمت! من ، تو رو ، می‌كشم!

زن: ای آقا ، خودتو ناراحت نكن بابا. الان دیگه همه همینطورین! (شما بخونید اكثرا")

مرد: من اینطوری نیستم! این امروز كه اینجوری باشه لابد فردا میخواد نوبل صلح هم از دست اجنبی بگیره! دختر ، لااقل یه كم اون شلوارو پائین‌تر بكش كه زانوتو بپوشونه! نه ، نه ، نمی‌خواد! بدتر شد! همون بالا ببندیش بهتره!

زن: مرد خدا عمرت بده كه دركش كردی!

چند سال بعد ، سال 1390:

مرد: آخه خانم این چه وضعیه؟ روزی كه اومدی خواستگاری گفتم نمیخوام زنم این ریختی لباس بپوشه ، گفتی دورهء این امل بازیها تموم شده ، گفتم چشم! تمام خونه و املاكم رو هم كه برای مهریه به نامت كردم. حق طلاق رو هم كه ازم گرفتی. حالا میگی بشینم توی خونه بچه داری كنم؟!

زن: عزیزم مگه چه اشكالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق میگیری؟ تمام حقوقت هم كه برای كرایه تاكسی و خرج ناهارت و مهدكودك بچه و بنزین و جریمهء ماشین میره! حالا اگه بشینی توی خونه و از بچه نگهداری كنی هم خرجمون كم میشه هم بچه عقده ای نمیشه! آفرین عزیزم. من دارم با دوستام میرم باشگاه بولینگ! خدا سایه ت رو فعلا" رو سر ما نگه داره!

چند سال بعد ، سال 1400:

دختر: چی؟! چی گفتی؟! دارم بهت میگم ، ماشین بی ماشین! همین كه گفتم. من با الكس قرار دارم ماشینم می‌خوام. می‌خوای بری بیرون پیاده برو!

زن: دخترم ، حالا بابات یه غلطی كرد! تو اعصاب خودتو خراب نكن. لاك ناخنت می‌پره! آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه! اوه مامی ، باباتم قول می‌ده دیگه از این حرفا نزنه!

(بالاخره با صحبتهای زن ، دختر خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و بابای گناهكارشو می‌بخشه!)

زن: عزیزم خدا نگهت داره كه باباتو بخشیدی!

دو قرن بعد از اولین رویداد ، سال 1430:

زن: عزیزم تو كه انقدر فسیل نبودی! مثلا" بین دوستات به روشن فكری و عدالت معروفی. آخه چه اشكالی داره؟ اینهمه سال ما زنها بچه دار شدیم و به دنیا آوردیمشون ، حالا با این علم جدید و تكنولوژی پیشرفته چند وقتی هم شما مردها از این كارا بكنین! اصلا" مگه نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود كز زنی كم بود؟

مرد: پس لااقل بذار بیمارستان و جنس و اسم بچه رو خودم انتخاب كنم!

زن: دیگه پررو نشو هر چی هیچی بهت نمیگم!

نه ماه بعد وقتی مرد بچه بغل از بیمارستان به خونه میاد زن با عشوه میگه: مرد من ، یعنی سایهء تو تا به دنیا آوردن چند تا بچهء دیگه بالای سر ماست؟

آینده ای نه چندان دور ، سال 1450:

چند تا مرد دور همدیگه نشستن و در حالی كه سبزی پاك میكنن آهسته و در گوشی مشغول بحث هستن: آره... میگن هدف این جنبش بازگردوندن حق و حقوق ضایع شدهء مردهاست!

- حق با جمشیده... ببینین این زنها چقدر از ما سوء استفاده میكنن! تا وقتی خونهء بابامون هستیم كه باید آشپزی و بچه داری و خیاطی یاد بگیریم و توسری بخوریم! بعدشم بدون مشورت با ما زنمون میدن و زنمون هم استثمارمون میكنه!

- خدا كنه این حركت به یه جایی برسه. میگن وكیل اون مرده كه زیر كتكهای زنش جون داده به رای دادگاه كه زنه رو تبرئه كرده اعتراض كرده! دمش گرم.

- آره... خب داشتم می گفتم... اسم این جنبش سیبیلیسمه و اعلامیه هاش هر شب ........

در این هنگام به علت ورود خانم یكی از مردها ، بحث به زیاد بودن خاك و علف هرزه قاطی سبزی ها كشیده میشه!

زن: زود باشین تمومش كنین دیگه! چقدر فس میزنین! اوی ، درست تمیز كن! من نمیدونم این سایهء لعنتی شما تا كی میخواد روی زندگی ما بمونه؟!

حوالی سال 1530 ه.ش:

رادیوی سراسری ، موج تله پاتی (صدای یه خانم): با اعلام ساعت نه شب شما خانمهای عزیز را در جریان آخرین اخبار دنیا قرار میدهم. به گزارش خبرگزاری بانوپرس ، دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء بازمانده از جنس مرد از روی كرهء زمین محو شد! پس از پایان عمر این موجود از گونهء مردها ، از این پس نام و تصویر این مخلوقات را فقط در وب پیج های تاریخی و باستان شناسی می توانید رویت نمایید. ساعت نه و پانزده دقیقه با خبرهای جدیدی در خدمت شما بانوان محترم خواهم بود. دینگ دینگ!
 
 ( امتيازها: 5)
نسخه قابل چاپ


#1 نويسنده: DJ (تاريخ: 13/10/1388 - 16:30)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
این مطلب با احتساب خطوط خالیش حدوده 100 خطه !!!
ادامه مطلب رو گذاشتن واسه چی !!؟
خسته نباشن !!!
#2 نويسنده: Taraneh (تاريخ: 13/10/1388 - 17:33)

TaRaNeH

نظرات: 98
مطالب: 2
جالب بود!‌ smile


--------------------------
Sometimes the last thing u want comes in first, sometimes the first thing u want never comes, but I know waiting is all u can do...sometimes..
#3 نويسنده: Sheikh (تاريخ: 13/10/1388 - 21:06)

شیخ الشیوخ

نظرات: 292
مطالب: 8
wink تا مردایی مثه ما هستن عمرا خوابه این وضعیت هم نمیتونین ببینین !! بله !

حالا در هر صورت خوب بود سایتو از Freeze در اورد. کاش مردا بهوش بیان ببینن چه کلاهی داره سرشون میرهههه !!!!!

انقلاب مخملی زنها !!
#4 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 13/10/1388 - 21:49)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
بابا یه مطلب سمپادی بذارین! چرا همه اش از این ور و اون ور کپی می کنین؟

ولی مطلبش جالب بود، ولی قبلاً خونده بودمش
#5 نويسنده: هانی (تاريخ: 13/10/1388 - 23:31)

هانی

نظرات: 37
مطالب: 2
خییییییییییلی باحال بود ... مهتا خانوم یاد بگیر :D
#6 نويسنده: Ati (تاريخ: 14/10/1388 - 08:47)

atefeh

نظرات: 51
مطالب: 0
خیالی باحال بود
کلی فیض بردیم!!! wink


--------------------------
مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای سـت
که هرچه هست ندارم، که هر چه دارم نیست
---------------------------------------------------
wormbook.blogfa.com
#7 نويسنده: mahta (تاريخ: 14/10/1388 - 12:49)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
kheili bahal bood eyval
be omide oonrooz



jenabe hani kasi az shoma amoozesh nakhast


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#8 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 14/10/1388 - 17:01)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
@ هانی:

حالا فامیل، هی بیا به ما گیر بده! دوباره قضیه مهتا رو خودت شروع می کنی؟ lol tongue

حالا مهتا، این هانی نصیحت های پدرانه بهت می کنه، به دل نگیر، برای خودت میگه! میخواد پیشرفت کنی! fellow
#9 نويسنده: hello (تاريخ: 15/10/1388 - 10:43)

hello kitty

نظرات: 87
مطالب: 2
برابري حق تمام انسان هاست smile


--------------------------
www.best-school.blogfa.com
#10 نويسنده: mahta (تاريخ: 15/10/1388 - 16:51)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
dj to ke faghat vaysadi irad migiri khodet ye up kon bebinim chi up mikoni enqad eddeate


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#11 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 15/10/1388 - 23:26)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
نه دیگه نشد. DJ خودش آپ نمی کنه، فقط منتقده. مثل منتقدین سینما که خودشون فیلم نمیسازن. بابا DJ کارش درسته، من قبولش دارم.
#12 نويسنده: مانیـــــا (تاريخ: 15/10/1388 - 23:44)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
قشنگ و جالب بود . بسی خندیدیییییییم ! lol
#13 نويسنده: Mania (تاريخ: 15/10/1388 - 23:57)

Mania

نظرات: 16
مطالب: 2
سلااااام

خیلی جالب بوووود . خیلی خندیدم lol


--------------------------
عشق آدما به هم قصه ی خنده داریه ... اولش قشنگ و بعدش همه گریه زاریه ... !
#14 نويسنده: mahta (تاريخ: 16/10/1388 - 13:53)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
bye every body


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#15 نويسنده: DJ (تاريخ: 16/10/1388 - 15:07)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
14 توسط: mahta
تاریخ: امروز, 13:53

bye every body
شفای عاجل...!
-------------------------- -------------------- ---------- ------ ----- ---- --- -
dj to ke faghat vaysadi irad migiri khodet ye up kon bebinim chi up mikoni enqad eddeate
نه اینکه شما هم گوش می گیرید!!؟
من که نویسنده اینجا نیستم!
من عکس و فیلم زیاد دارم از مدرسه که بزارم ولـــــی آبرو بازیگراش می ره ! نمیشه wink
یه پیشنهاد : تو فروم های تفریحی بگردین مطلب جالب زیاد پیدا می کنین!
**********
داش سیا : نه دیگه نشد. DJ خودش آپ نمی کنه، فقط منتقده. مثل منتقدین سینما که خودشون فیلم نمیسازن. بابا DJ کارش درسته، من قبولش دارم

دی جی: آره دیگه! ما مخاطب و منتقدیم - شما نویسنده !
چاکره همه مالالالایایااا هم هستیم! wink به اون ریس Made in China نت سلام برسون! lol
#16 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 16/10/1388 - 18:05)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
DJ:
اولاً مالایی خودتی، توهین نکن. خانواده تو این سایت میاد و میره.
دوماً، انشالله دیگه کارم بهش نمیرسه.

@ all: از من به شما نصیحت، هیچ وقت با پیرزن چینی در نیافتید، وگرنه این خودتون که آخر حرص می خورید!
#17 نويسنده: admin (تاريخ: 16/10/1388 - 21:00)

Mr. Admin

نظرات: 265
مطالب: 8
سلااااام!
قضیه پیرزن چینی چیه؟ lol
مهتا! ناراحت نشو! اینطوری خوب نیست که نیومده بری! اینجا این چیزا عادیه feel
دی جی، حالا بیا و یه مطلب بنویس روشونو کم کن!
سیا (دوباره)! پس مطلب تو از مالایا چی شد؟ angry مسخرتن مردم؟


--------------------------
چه نابینایانند آنها که این شهر را شلوغ می بینند و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می گویند! سرشماری می کنند و بعد شماره ی عجیبی را از نفوس اعلام می کنند و باور هم دارند درست هم هست، منتها صفرها را بیهوده به حساب می آورند، صفر صفر است، هر کجا که قرار گیرد کو جمعیت، چگونه از این همه خالی بودن، از این همه بی کسی، از این همه خلوت، به وحشت نمی افتند! کو کسی؟!
#18 نويسنده: هانی (تاريخ: 16/10/1388 - 22:09)

هانی

نظرات: 37
مطالب: 2
@مهتا : دختر خوب حالا چرا بهت بر میخوره ؟ من به خاطر خودت میگم که هی همین اوله کاری راه به راه ملت ضایع ت نکنن تو سایت !! به هر حال ما خواهر و برادر دینی هستیم ... من دوس ندارم ضایع شدن خواهرم و ببینم wink اما کلا شوخی کردم ... اگه بت بر خورد معذرت fellow
در مورد پیرزن هم ترجیح میدم نظری ندم lol
@داش سیا : آخه فامیل من که چیزی نگفتم که میگی "شروع کردی" ... اصلا تقصیر من بود ... باید میذاشتم اون سری تا جایی که میخورد ضایع ش کنید تا حساب کار بیاد دستش fellow
#19 نويسنده: sunshine (تاريخ: 17/10/1388 - 11:00)

sunshine.sampad

نظرات: 71
مطالب: 4
kheili bahgal bud vaghean
dar chand sale ayande ishala taghase hameye in biedalatia pas dade mishe be salamati
vali kolan hichvaght barabari nadarim ya efrat ya tafrit tongue
#20 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 17/10/1388 - 17:29)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
@ مهتا: بابا این DJ همین جوره، هانی هم که فامیل ماست دیگه، انتظار بیشتری ازش نیست، تو خودت رو ناراحت نکن!

در مورد پیرزن چینی: من حتماً یه چیزی میدونم که میگم دیگه! وارد جزئیات نشید! و «هیچ وقت با پیرزن چینی در نیافتید»! ok la ؟

در مورد la بعد از ok هم اگه مطلب زدم توضیح میدم. بعد ادمین چی میگی ملت مسخرتن؟ من تا حالا جایی به کسی قول دادم که مطلب از مالزی بزنم؟ انشالله وقتی ترم تموم شد، اسباب کشی داریم، اگه 2-3 روز وقت اضافی داشتم میام یه مطلبی میزنم!


#21 نويسنده: مریم (تاريخ: 17/10/1388 - 18:28)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
سلام
خوب بودسانی جون ولی همینو باکمی تغییرات تو وبلاگ خفن فرزانگان قبلادیده بودم ولی بازم دستت دردنکنه.
اینهمه اتفاقات جالبتر تومدرسه میفته چرااونهمه سوژه باحالو ول کردید چسبیدید به اینجور مطالب؟؟ بخدا اگه وقت داشتم خودم میومدم میذاشتم ببینید چقدازهمه ایناباحالتره.
به کسی برنخوره ها!فقط یه پیشنهادبود
#22 نويسنده: خط خطی (تاريخ: 17/10/1388 - 20:50)

خط خطي

نظرات: 170
مطالب: 0
@داش سیا:هنوز 3 ماه بیشتر نیست رفتیا (3 ماهه دیگه؟) قواعد زبان شیرین فارسیو که با جمله ی بالاییت"یه مطلبی میزنم!" کلا زیر سوال بردی!
@سانی:برابری از همه چیز بهتره هرچند که امروزه همه برتریو ترجیح میدن!


--------------------------
خاک جان یافته است؛تو چرا سنگ شدی؛تو چرا این همه دلتنگ شدی؛باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن!
#23 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 17/10/1388 - 21:25)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
@ خط خطی: راس میگیا، ولی مطلب رو اگه نمی زنن چه کارش می کنن؟ :D دیگه ما speaking farsi برامون یه جوری سخته!
ولی خدا وکیلی این جا بیای زندگی کنی با همون فارسی صحبت کردن کارت راه میافته، نصف مردم این جا ایرانی اند!
#24 نويسنده: nomad (تاريخ: 17/10/1388 - 21:28)

nomad

نظرات: 183
مطالب: 8
in matlaba mano yade adamaye khanedare mozakhrafe tehran mandaze.ba tashakor.................................................


--------------------------
رسم زمین است دیروز و امروز امروزو فردا تکراره هر روز
در شب تکرار من بوف کورم حک شود این شعر بر سنگ گورم
#25 نويسنده: خط خطی (تاريخ: 17/10/1388 - 22:41)

خط خطي

نظرات: 170
مطالب: 0
@داش سیا:منم نمیدونم ولی بلاگفا میگه "درج مطلب"!
پس احتمالا درجیدنیه!
حالا درج رو هم تحقیق میکنم ببینم یعنی چی!
شما تا اطلاع ثانوی مطالبتو درج کن تا بعد!


--------------------------
خاک جان یافته است؛تو چرا سنگ شدی؛تو چرا این همه دلتنگ شدی؛باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن!
#26 نويسنده: DJ (تاريخ: 18/10/1388 - 14:03)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
مرگ بر منافق!(داش سیا)
#27 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 18/10/1388 - 14:04)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
خب پس درج می کنیم!

البته اگه وقت شد!

@ DJ: برای این که نشون بدم که آدم انتقاد پذیری هستم، نظرت رو تایید کردم! tongue
#28 نويسنده: DJ (تاريخ: 19/10/1388 - 15:32)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
من آمارتو دارم! تو مالزی عضو اپوزیسیون شدی ضد ایران و اسلام فعالیت می کنی!
چند تا سایت خفن و سیاسی داری...! واسه تظاهرات هم می ری تهران...!
به گرداب لوت میدم!حالا ببین!چی فکــــر کــــــردی!!

یه چیز یادم رفت!

آهنگ لهو لعب هم گوش می دی ! زدبازی....
Migi "Speaking Farsi baram Yejoori Sakhte"/ - AAY NO DAT vali behem begoo Chejoori rafte

oon Lahjeye aalie Amricayi/ Too oon kalleye Khalie Ariayi!!!?

کــــافــــر! wink
#29 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 19/10/1388 - 16:17)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
از بین کل پستت، اون آهنگ لهو لعب رو پایه ام! :D

در ضمن یاد بگیرید، DJ از همه تون باهوش تره به نکته speaking farsi پی برد! مهتا خانم، یاد بگیر!

حالا قهر نکن! smile
#30 نويسنده: sunshine (تاريخ: 22/10/1388 - 12:28)

sunshine.sampad

نظرات: 71
مطالب: 4
barobax didin cheghad alaki alaki tatil shodim?! tongue
daste mahmoud dard nakone
!
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد


ارسال نظر
نام:


ايميل:




کد:
تصوير كد امنيتي
ريست کد


کد امنيتي:


هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.
"اونور" هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب نوشته شده توسط کاربران و نظرات آنها ندارد.
Copyright © 2010 By Unvar.ir, All Rights Reserved.
تبليغات