نظرسنجي

آخرين مطالب سايت

مطالب پر بازديد

آمار سايت
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 4
کل: 115
کل نظرات: 3868
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 140
بن شدگان: 8
جديدترين عضو: ice
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 6
کل تاپيک ها: 3
افراد آنلاين عضو: 0
ميهمان: 2
مجموع: 2

کاربران آنلاين:
Search Robots

موضوع: خبرها    نويسنده: هانی    تاريخ: 8 اسفند 1388    بازديدها: 968
سلام . این مطلب یه چیزایی تو مایه های یه نامه ست ... چند تا نکته هست که قبل از اینکه بخونید بهتره بگم : 1 . اگه حال و حوصله ی خوندن و فکر کردن ندارید ... پس دیگه ادامه ندید.
2.اگر میخواید شروع کنید به خوندن ... لطف کنید تا آخر بخونید ... مطمئنم بیش از 5 دقیقه وقت نمیگیره!
3.این متن از جایی گرفته نشده(قبل از اینکه داش سیا بگه کپی کردی)
4.بمونید سر خیر

به یاد او ، اینگونه آغاز میکنم : قلمم را تکان می دهم ، کلمات بر صفحه ی زندگی جاری میشوند و در کنار هم جملاتی میسازند که سخن دلم است.
حال نوشتن ندارم . انگیزه که هیچ!! هنوز نمیدانم در کدام باره میخواهم سخن آغاز کنم ، اما مینویسم برای وب سایت UNVAR.IR
همه جا تاریک است جز دل من. نوری آنجاست!چیست نمیدانم! اما سو سو میکند ... فعلا مینویسم . شاید آخرهای نامه بدانم این نور از کجاست.
صفحه ی زندگی عجب صفحه ای است . سراسر بالا و پایین . گویی آدم ها نیز در این بالا و پایین پست شدند و گه گاه هم کسی را پیدا میکنی که از تواضع به زیر رفته! این وسط من کدامم؟ تو کدام ؟
گاهی فراموش میکنیم از کجا آمده ایم و برای چه ؟ تمام صفت های ذاتی را به خاک میکشیم تا به هدفی برسیم که شاید بنده ی خدا که هیچ،خود خدا هم آزرده شود از ما . دیگر این چیزها ارزشی ندارد در این میان . دروغ میگویم ؟
اما تو پاک ماندی . میدانم و به تو ایمان دارم . راستی چه شد که اینقدر پاک ؟ اصلا چرا تو خدا شدی ؟ چرا من نیستم ؟ نمیخواهد بگویی!میدانم ... میدانم در این پستی و بلندی روزگار، پستی اش به من رسید! اما تو که در این روزگار نبوده ای! شاید پستی نصیب تو هم میشد!
ببخش! ببخش که اینقدر بی پرده سخن میگویم . حال نوشتن نداشتم و نمیدانم چرا اکنون زبانم باز شده . شکایت دارم از زمین و زمان . یادتان هست،2سال پیش ؟ قلم 2 سال پیش من همین قلمی است که اکنون در دست دارم . اما آن زمان برای شادی دلت می چرخاندمش و اکنون برای بیداری اش ... که شاید تو هم کمک کنی تا قلب من آرام گیرد و مهر به دلم بازگردد ... مهری که این روزها نامش را قبل یا بعد از "حس" می آورند و عذابم میدهند!!! مهری که گستاخانه در موردش سخن میگویند و دستم کوتاه است تا زبانشان را کوتاه کنم.
میگفتم ... شکایت دارم از تو ... چه شد که روزگارت به این روز در آمد ؟
سراپا تناقضم ... سراسر وجودم سوال است ! سوالاتی که هیچ کس نیست تا جواب یکی شان را بدهد ... حتی ساده ترین را !! شاید هم می دانند و نمی گویند که آزارم دهند.
بلند میگویم که بشنوید ... حتی تو که نمیخوانی به گوشت برسانند ... آهای!جماعت! این مجازات برایم زیاد است... تاب و توانم میرود ... چه میکنید ؟ بس است!خسته شدم ! چقدر تحمل ؟
آهای محبوب ازلی کجایی ؟ چرا نمیشنوی فریادم را ؟ خطایم چه بود که از من برگشتی ؟
صدایی می آید . به گوشم ناآشناست . خیال میکنم وحی است ! وای که خیالی بیش نیست . اگر قرار بود اینقدر زود پاسخم را بگوید که تاکنون هزار باره جواب داده بود! من از تو ناامیدم ... ناامید ...
خم و راست شدنم نه برای توست،که برای دل خودم است . من با تو عهد بستم و بر عهد خویش ماندم.اما ندادی آنچه را که میخواستم و از تو شاکی ام . مگر نه بنده ات هستم ؟ پس کو ؟ نشانه ای از خدایی و بزرگی نشانم بده ... !
کفر نمیگویم ! راز دلم با خداست که تو هم باید بدانی. میخواهم بدانم با تو هم اینگونه رفتار میکند یا دوستت دارد ؟
مرا که علنا دوست ندارد.لااقل تو واسطه ی من شو . به او بگو نیم نگاهی بیندازد به این بنده!
چقدر شکایت کردم!!!!
از خوبی هایت میگویم.آن گاه که با من بودی . چه روزگاری بود.یادت هست؟روزها به امید تو از خواب برمی خیزیدم و شب ها به یادت سر به بالین می گذاشتم . هر چه میخواستم،دو دستم را به سوی آسمان متکبرت بلند میکردم و می گفتم . نمی دانم چه میشد که بی درنگ حاضر بود و اگر حاضر نمی کردی شکرت می کردم که بی گمان حکمتی دارد!
اما میدانم برای حاضر نکردن این یکی ، حکمتی نداری ، لج میکنی که نمی دهی ... اما خیال کردی!من از تو لجبازترم . باز التماس میکنم . باز هم فریاد میکشم و دو دستم بالاست! مجبوری این را هم بدهی ، چاره ای نداری ... آخر به تو صفت خدا داده اند!
زیاد سخن راندم و سرت به درد آمد و معذرت!
به پایان می برم با یک خواهش ... دست ما که کوتاه است ... تو که نزدش محبوبی ، تو که دوستت دارد! بگو یش : ای نزدیکتر از رگ گردنم به من ... نزدیک تر بیا !!!
به قول سینا : ای که دستت میرسد ، کاری بکن ...
راستی اگر توانش را داشتید، به گوشش برسانید ، قصه ی غصه های پرستوی کوچک را...
من ندانم که کیم ... من فقط میدانم که تویی...شاه بیت غزل زندگیم

من ندانم که کیم!

به نور اول نامه فکر میکنم ... فهمیدی آن نور چه بود ؟ خوشحال میشوم تفکرت را بگویی و بشنویم ...
هانی -5/12/88
---
این را دیر به گوشم رساندند، گفتند: هوایی نشو. آب از آب تکان نخورده و نمی خورد. اما اینان می دانند که: ما را سری است با تو که گر همه خلق دشمنی کنند و سر برود... هم بر آن سریم.
 
 ( امتيازها: 18)
نسخه قابل چاپ


#1 نويسنده: admin (تاريخ: 8/12/1388 - 21:25)

Mr. Admin

نظرات: 265
مطالب: 8
الله اکبر... قدرت خدا رو ببینید... چه فضای عرفانیه سنگینی بر اینجا حکم فرما شده!
فعلا تا دو هفته "اونور" در تسخیر جناب هانیه! خواهش می کنم در ارتباط با مطلب نظر بدید!
از کل کل و دعوا جدا بپرهیزید feel
دیگه توصیه ای ندارم! شب خوش...


--------------------------
چه نابینایانند آنها که این شهر را شلوغ می بینند و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می گویند! سرشماری می کنند و بعد شماره ی عجیبی را از نفوس اعلام می کنند و باور هم دارند درست هم هست، منتها صفرها را بیهوده به حساب می آورند، صفر صفر است، هر کجا که قرار گیرد کو جمعیت، چگونه از این همه خالی بودن، از این همه بی کسی، از این همه خلوت، به وحشت نمی افتند! کو کسی؟!
#2 نويسنده: mahta (تاريخ: 8/12/1388 - 21:28)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
woooooooooooooooow oh my god

it was great

la la la
bekhab donya khasise
vase kamtar kasi khoob minevise
yeki labhash hamishe gharghe khandas
yeki cheshmash tu khabam khise khise


shish sale boodam raftam khoone dayim
mahramezoon bood
pesardayim khas sarbesaram bezare
goft rooze i?
goftam na hanoo koochikam
goft na hala dg khoda doostet nadare
oon shab kheili narahast shodam kheili gerye kardam ke dg khoda doostam nadare hichvaqt yadam nemire
oonmoghe ha hamishe harchi mikhastam khoda bem midad manam khoob boodam masoom boodam
ama harchi bozogtar misham kamtar ba khodaye khodam hastam
shayad dalilesh vas man ine
kheilia intoran

hala vas chi baz nazar tayidi shode
ah


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#3 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 8/12/1388 - 21:35)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
ابتدا هر چند ظاهراً هانی از بحث بی ربط خوشش نمیاد، باید بگم که داش سیا غلط می کنه مطالب هانی رو بگه کپیه.

در مورد خود مطلب بگم که من اصلاً این دیدگاه به نظرم اشتباهه، پس نظری نمیدم.

بمونی سر خیر
#4 نويسنده: هانی (تاريخ: 8/12/1388 - 21:51)

هانی

نظرات: 37
مطالب: 2
@داش سیا
فامیل غلط میکنم چیه ... این چه حرفیه! کلا گفتم که کار از محکم کاری عیب نمیکنه!!!
@mahta
مهتا خانوم مقصر منم ... من از admin خواستم که نظرات واسه این مطلب با تایید باشه ... ایشالا از 2 هفته ی دیگه به روال سابق بر میگرده ...
#5 نويسنده: غریبه (تاريخ: 8/12/1388 - 22:33)

هکتور

نظرات: 300
مطالب: 11
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

سلام مجدد به دوستان قدیمی و جدیدها !

امیدوارم عدم حضور نه چندان کوتاه بنده رو به بزرگواری خود ببخشید ، ولی فکر می کنم خوب شبی برگشتم !! دوباره اینجا جولانگاه هانی شده . بابا ! آسمونی ! کمی ارتفاع کم کن . بذار گنجشک ها هم برسند . با ما به از این باش که با خلق جهانی .

فکر می کنم تعداد کلمات در ارسال پاسخ محدوده پس کم کم پاسخ می دهم :

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

ببین هانی جان ! کمی به قبل ها که در موردشون صحبت می کنی فکر کن که چی می خواستی و الان چی می خواهی ، درخواست ها مثل هم مونده ؟؟

خودت قبول داری که خواسته هات هم سنگ با قبل نیست .

پس : در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی !!

هستی ؟؟؟

@ mahta
حقیقتش رو بگم به زلال بودنت حسودیم شد ! ولی فکر می کنم اگر کمی عمیق تر باشی اینطور نیست !! هنوز همه شش ساله هستیم ولی لباس های بزرگتر ها رو پوشیدیم !!
مریم حیدر زاده هم از گفتن این حرف ها منظور خاصی نداشته فقط خواسته شعرش جور دربیاد wink

@ داش سیا جان ! دور و نزدیکت فرق نمی کنه ! . بجای مخالفت ، نظر شخصیتو بده . موافق یا مخالفش فرقی نمی کنه . fellow ( جسارتاً )

برمی گردم ، فعلاً بای


--------------------------
یادمان باشد اگر روزی خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم !
#6 نويسنده: K.M.M (تاريخ: 8/12/1388 - 23:04)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
salam hany jun rastesho bekhay hese khundanesho nadashtam avalesham khundam didam yekam kheili chert dg edame nadadam:)) khodet ke miduni man adame roki hastam bekhatere hamin rafighami rok bet goftam:D
#7 نويسنده: April (تاريخ: 8/12/1388 - 23:08)

April Ryan

نظرات: 106
مطالب: 1
قسمتی از مطلبت شبیه این شعر شریعتی بود که میگه , خدایا کفر نمیگویم / پریشانم....چه میخواهی تو از جانم؟ /مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی /خداوندا... /اگر روزی زعرش خود به زیر آیی... /لباس فقر بپوشی.... /غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی..... / و شب آهسته و خسته...... /تهی دست و زبان بسته..... /به سوی خانه باز آیی...../ زمین و آسمان را کفر میگویی..... /نمی گویی!؟!؟! /اگر در روز گرما خیز تابستان / تنت بر سایه ی دیواری و لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری.... /و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد..... /و کمی آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی ....
زمین و آسمان را کفر میگویی..... نمیگویی!؟!؟ /خداوندا ... /اگر روزی بشر گردی....
ز حال بندگانت با خبر گردی, پشیمان میشوی از قصه ی خلقت، از این بودن، از این بدعت.....!
خداوندا تو میدانی چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار.....!

این برمیگرده به فلسفه ی آفرینش که من نمیفهممش حقیقت ....!
- اون نوره هم همون چیزی بوده که باعث شده تو این مطلب رو بنویسی احتمالا.....!

بهههههههههه....!
این نظرا هم که واسه ما تاییدی شدن ....!
خوب پارتی بازی میکنی ادمینا ....!
عیب نداره ...!
هییییییییییییییییییییییییییییییی .....!


--------------------------
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم ، چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند !
#8 نويسنده: A.ERFAN (تاريخ: 8/12/1388 - 23:54)

A.ERFAN

نظرات: 46
مطالب: 0
Rastash ra begooeem khosheman nayama:D
#9 نويسنده: A.ERFAN (تاريخ: 9/12/1388 - 00:02)

A.ERFAN

نظرات: 46
مطالب: 0
Rasti az inke khodat gofti nazarat taeedi shavand bishtartar khosheman nayamad
#10 نويسنده: ! (تاريخ: 9/12/1388 - 00:44)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
یک دم رها ز همهمه قیل و قال باش

غوغاست در قیامت عشاق ، لال باش !

چشمی ببار و چشمه آب حیات شو

دل را بشوی و آینه ذوالجلال باش

فردا که کوهها همه سیمرغ می شوند

پر می کشد زمین خدا ، فکر بال باش

حسرت نصیب ماضی و مستقبلی چرا؟




عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم

تقویمها گفتند و ما باور نکردیم

دل در تب لبیک تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
#11 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 9/12/1388 - 08:10)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
دیگه رو حرف احتمالاً «آقا» غریبه نمیشه حرف زد!

ببینید، من اصولاً با این دیدگاه عرفانی مخالفم. خدای من هم با خدای خیلی های دیگه فرق داره. (گرچه خیلی ها هم می شناسم که خداشون شبیه خدای منه) به هر حال هر کسی دیدگاه خودش رو از جهان داره. این که دوست ندارم در مورد این جور موارد هم تو جمعی که نمیشناسم صحبت کنم، چون ظرفیت جمعی از مردم پایینه.

اتفاقاتی که در جهان میافته، ناشی از اعمال خود ماست نه یک نیروی خارجی. اگر در دنیا کارمون به نتیجه ای نرسید، باید دلیلش رو در خودمون ببینیم، که کجا اشتباه کردیم یا دیگران در حقمون اشتباه کردند.

و به گذشته فقط به عنوان یک درس زندگی باید نگاه کرد و به آینده باید اندیشید تا راهمون رو مشخص کنیم، اما فقط و فقط در حال باید زندگی کرد.

پس سخن کوتاه کنیم و بیاندیشیم که قدم بعدی مان در زندگی چیست.

@هانی: چاکرم فامیل! :D مزاح نمودم!

@ جواب غریبه به مهتا: هاها! lol حال کردم با جواب
#12 نويسنده: bazar (تاريخ: 9/12/1388 - 09:51)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
به قول خودت قربون دلت!
هانی خیلی قشنگ بود .
بعضی وقتا کمی صبر هم لازمه عجله نکن
#13 نويسنده: A.ERFAN (تاريخ: 9/12/1388 - 14:04)

A.ERFAN

نظرات: 46
مطالب: 0
Adabam khob chizieaaaaa

khoshet nayoomad niaz nist ke tohin koni
#14 نويسنده: 4چشمی (تاريخ: 9/12/1388 - 14:39)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
سلام هانی
خیلی مطلبت قشنگ بود. نمیگم موافقم یا مخالف ولی قلمت خیلی خیلی خوب بود.
اصلا فکر نمی کردم انقدر خوب بنویسی.
تو واقعا اسمت هانیه؟! آخه من اونو همش از پشت سر دیدم ولی در هر صورت به استیل صورت شهید بهشتی جماعت نمیاد که بتونه تیریپ عرفانی بیاد.
و اما من اندر خم کار خدا موندم، اما شاید حکمته. recourse نمیدونم.
بهش فکر نکن. به هیچ نتیجه ای نمی رسی! به هر حال نه من به نتیجه ای رسیدم نه دوستام نه ...
دیگه برم. بای هانی winked (ایهان داشت!)

[left][/left]www.allaf-barobax-news.blogfa.com
#15 نويسنده: mahta (تاريخ: 9/12/1388 - 14:42)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
ye kamaki movafegham bat yejayi az harfatam ghabool nadaram
az oon moghe ta hala kheili zaman gozashte kheili chiza avaz shode ma hamoon adame hastim vali ba tafavotayi hala che khoob che bad
avatoret ghaShange


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#16 نويسنده: غریبه (تاريخ: 9/12/1388 - 19:09)

هکتور

نظرات: 300
مطالب: 11
خداوندا، نمى توانیم از تو چیزى بخواهیم که تو نیازهاى ما را مى دانى، پیش از اینکه در ما پدیدار شود. (جبران خلیل جبران)

سلام دوستان !

@هانی جان ! هر چند هنوز جواب قبلی رو ندادی ولی ، ناگفته می دونم هستی !
ببین آدم هر چی جلوتر می ره ظرفش بزرگتر می شه و ظرف بزرگتر زمان بیشتری نیاز داره تا پر بشه ، توی این مدت آدم ممکنه احساس خلا و کاستی بکنه پس اندکی صبر سحر نزدیک است . . .

@ mahta : من آدم زیاده خواهی نیستم ! همین که تا حدودی موافقی هم کافیه . ببین همه چی به عینک ما و انتظار ما بستگی داره ؟ اگر از عینک من نگاه کنی همه چی خوش رنگه !! مثل یه منظره می مونه که هر کی از قسمتی از اون لذت می بره و دقیقاً مثل بحثی که هانی مطرح کرده و نظرات متفاوت دوستان از این واقعیت بسیار پر اهمیت !

@ داش سیا : از وقتی خارجکی شدی خیلی فعال تر شدی ! اگه می دونستیم زودتر صادرت می کردیم wink

بر می گردم ، فعلا بای


--------------------------
یادمان باشد اگر روزی خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم !
#17 نويسنده: خط خطي (تاريخ: 9/12/1388 - 20:17)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
واااااااااااااااااااااي!
نميدونم چي بگم!
راستشو بخواي فكر نميكردم انقد خوب بتوني احساسات درونيتو بنويسي...
آخه من خودم همچين توانايي رو ندارم و تحت تاثير قرار گرفتم!
تا حد زيادي تفكرت به من شبيهه ولي من فكر ميكنم اين بد تا كردناي روزگار ربطي به اينكه خدا دوسمون داره يا نه نداره...
april يه بخش مهمو از شعر دكتر شريعتي ننوشت: خداوندا تو مسئولي!
اين واقعا جاي فكر داره... مسئول اين همه ناجوانمردي ها و بي عدالتي ها آيا واقعا خداست؟؟
واقعا كي ميتونه خدا رو اينطور مستقيم وبي پرده متهم كنه؟
به نظر من هركس خودشم خيلي خيلي تو زندگيش دخيله و مسئوليت كاراشو بايد به عهده بگيره.
شونه خالي كردن از زير بار كارامون فقط فرار از خودمونه..!
بايد خودمونم تلاش كنيم و بخوايم...
با غريبه هم موافقم... ما هنوز همون بچه ي 6 ساله ايم البته با آرزوهاي خيلي بزرگتر و دست نيافتني تر!
#18 نويسنده: داش سیا (تاريخ: 9/12/1388 - 21:01)

سیاوش

نظرات: 507
مطالب: 7
@ غریبه: همین 2 جمله کلی جواب داره، ماشالله شما در هر کلامتون کلی معنی نهفته است!

1- برای شما که میشه گفت واردم کردید، نه این که صادرم کردید :D
2- خارجکی چیه، ما هنوز بوی گل (گل بود یا چیز دیگه؟) وطن رو میدیم :D
3- اگه منظورت از فعال، حرف جدی زدنه که ما خیلی وقته فعالیم، ولی در واقع اون ور جایی برای فعال بودن نیست! من در 3 فروم آدم پایه بحث اجتماعی - عقیدتی - سیاسی هستم، ولی خب اون ور جاش نیست! در واقع هانی استثناست که این جور مطالب رو می نویسه. در تاریخچه اون ور و وبلاگ های مشابهش تو این چند سال، این جا محلیه برای چرت و پرت گویی، خزئبلات گویی، بی مزه بازی، کل کل! و خنده های الکی. من هم نمیام تو این جا بحث عقیدتی کنم که! حالا چون شما گفتی، یه چیزی نوشتم :D
#19 نويسنده: mahta (تاريخ: 9/12/1388 - 21:43)

mahta m

نظرات: 71
مطالب: 3
zendegi ejbaarist
adamak akhare donyast bekhand adamak marg haminjast bekhand
an dastkhati ke to ra ashegh kard bazi kaghazi mast bekhand
adamak khar nashavi gerye koni
zendegi sarabe donyast bekhand
an khodayi ke bozorgash kahandi bnekhoda mesle to tanhast bekhand


--------------------------
mahta
doost darad yar in ashoftegi...........................
koosheshe bihoode beh az khoftegi...................
chick_girl2010@yahoo.com
#20 نويسنده: هانی (تاريخ: 9/12/1388 - 23:15)

هانی

نظرات: 37
مطالب: 2
جواب همه رو میدم ... نیاز به کمی تفکر دارم ... و خوشحالم به خاطر همه تون ... غریبه ... داش سیا ... مهتا ... عرفان ... خط خطی .... و حتی kmm
#21 نويسنده: [DJ NoDeTi] (تاريخ: 10/12/1388 - 03:08)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
نه بابا!؟؟؟
این که عاشقانه بود....!!! belay
.... ... .. .!


***من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
"حمید مصدق"

*** تو به من خندیدی
و نمی دانستی ...
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
وتو رفتی و هنوز ...
سالها هست كه در گوش من آرام ، آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت ؟

"حمید مصدق"
#22 نويسنده: غریبه (تاريخ: 10/12/1388 - 10:41)

هکتور

نظرات: 300
مطالب: 11
با بال شکسته پر کشیدن هنر است .

سلام دوستان !

@ هانی جان ! شاید و شاید در این لحظات تنها چیزی که لازم نیست ، فریاد است ! سکوتی باید ، سکوتی سنگین تر از فریاد . پیش تر هم به شما گفته بودم که با خط کش زمینیت به اندازه گیری ماوارء نرو ! می دانم که می دانی و هرگز فراموش نمی کنی که ما جزء هستیم و هرگز بر کل احاطه نداشته و نخواهیم داشت . پس دلت را با نام و یاد خدا آرام کن و آرام باش که مسیحا نفسی می آید . . .

من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ...

بند ، بند وجودم ، همه در حسرت یک پرواز است ...

من به پرواز نمی اندیشم ...

به تو می اندیشم ...

که تو زیباتر از اندیشه ی هر پروازی

@ داش سیا ! ما ارادت خاص داریم ، از لطف شما هم تشکر می کنم .

بر می گردم ، فعلاً بای


--------------------------
یادمان باشد اگر روزی خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم !
#23 نويسنده: Taraneh (تاريخ: 10/12/1388 - 20:51)

TaRaNeH

نظرات: 98
مطالب: 2
خیلییییی قشنگ بود smile


--------------------------
Sometimes the last thing u want comes in first, sometimes the first thing u want never comes, but I know waiting is all u can do...sometimes..
#24 نويسنده: hello (تاريخ: 10/12/1388 - 23:38)

hello kitty

نظرات: 87
مطالب: 2
bebakhshid vali badesh?????????????????????? belay


--------------------------
www.best-school.blogfa.com
#25 نويسنده: jirjirak (تاريخ: 11/12/1388 - 00:48)

--

نظرات: 95
مطالب: 1
kheili ghashang bod.vali jenab honi hasodit nashe, shere dj az matlabe to ghashangtar bod.


--------------------------
قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟
#26 نويسنده: Sheikh (تاريخ: 11/12/1388 - 14:34)

شیخ الشیوخ

نظرات: 292
مطالب: 8
میبینیم که بالاخره سایت اونور از تاییذ کردن و به اکران ! گذاشتن مطالب بی محتوا و مغز عاری گشته !

چه خوب گشته و چه خوش !

مخور غم جهان گذران .... بنشین و دمی به شادمانی گذران.

راستش کلا در نوشته های اینجوری درک منظور نویسنده بسیار صعب ! میباشد. مخصوصا اگر نگارش نوشته رسا و روان نباشد ! پس چه آشی باشد ! این نوشته که در آن هیچ چیز نباشد !

باری منظور این است که نوشته هایی که از ژرفای وجود انسان سرچشمه میگیرد و ینبوعی از احساسات روان است گاه فقط برای خود نویسنده سهل الفهم اند !

اگر به نوشته های شریعتی گریزی زده باشید دستگیرتان خواهد شد ! بسیار قشنگ نگارشتی! هانی جون ! کاش روان تر مینوشتی هانی جون !

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن / صبح و شب عربده بر خلق خدا نتوان کرد !

چیست این سفید / چیست این سیاه سفید ! این پرده چیست ؟

آخرین حرف : به شمشیر عشق متصل شو !
#27 نويسنده: ناشناس (تاريخ: 11/12/1388 - 16:37)

--

نظرات: 0
مطالب: 0
سلام
حرفات یه جورایی انگار از دل من بلند میشه.باتک تک ذرات وجودم کلامت رو احساس میکنم. هیچکی نمیتونه درک کنه مگر اینکه تجربه کرده باشه.من ازخدا یه چیزی خواستم برای خواستم هرکاری کردم یقین داشتم خدا جوابمو می ده اما نه تنها نداد بلکه خیییییلی بدتر شد جوری که اصلا فکرشم نمیکردم.دیگه داشتم دیوونه میشدم نه ازینکه اون چیزی که میخواستم نشد بلکه ازینکه انقدر بی لیاقت بودم که بعدازاینهمه صداکردنش خدا بهم نگاهم نکرد.خیلی فکرکردم،کجای کارم اشتباه بود،من سعیموکردم جوری زندگی کنم که اون دوست داره،منم باخداعهدبسته بودم وبه عهدم هم وفاکردم اماجوابمونداد.منم قبلناهرچی میخواستم بهم میداد اگرم نمیداد واقعابصلاحم نبود اما ایندفه فرق میکرد..
بعضی چیزارونمیشه اینجاگفت فقط میگم کوتاه نیابازهم صداش کن خداصداتو خیلی دوست داره شاید واسه اینه که تاحالاجوابتونداده.
شایدم چیزخیلی بهتری برات درنظرگرفته(شک نکن)
شایدم ازمون راضی نیست ومیخواداینطوری بمون بفهمونه شایم امتحانمون میکنه که ببینه صبرمون چقدره.راستش الان راضیم که خداخواستمو ندادچون احساس میکنم حالایه چیزاییرو میفهمم که قبلا نمیفهمیدم خدام روهم بیشتر ازقبل دوستدارم.
#28 نويسنده: mishoolak (تاريخ: 11/12/1388 - 18:59)

mishoolak

نظرات: 93
مطالب: 0
نظری ندارم. شاید چون درک نکردم که چی میگی. این آقا/خانوم ناشناس گفتن کسی نمیفهمه مگر اینکه تجربه کرده باشه.نمیدونم چی رو... حتما تجربه نکردم. با این حال دیدگاهتو نسبت به مسائل دوست داشتم. اینو بدون که خدای الانت با خدای 2سال پیشت فرقی نکرده.مطمئنا اینبار هم حکمتیه... و اگر نیست شاید تو فرق کردی.
خدا واسطه قبول نمیکنه. خودت باید راضیش کنی...

قلمت عالیه! کنارش نذار.
#29 نويسنده: Sheikh (تاريخ: 11/12/1388 - 20:43)

شیخ الشیوخ

نظرات: 292
مطالب: 8
ایها الناس ! انتم الفقرا الی الله !

من با نظر ناشناس از اینکه خدا به بنده هایی که نیازشونو برآورده نکرده توجهی نداره موافق نیستم.
به همه توجه داره. اصلا مگه دست خودشه ! باید به همه توجه داشته باشه ! مگه اسمش رحمان نیست؟

نباید نا امید شد. تقریبا همه ما همچین موقعیت هایی رو تجربه کردیم. نا امیدی و یاس. تنها چیزی که نباید ازش نا امید شد خداست. شاید اینکه میگن توکل کن ، بعضیا بهش بخندن ! اما واقعا جواب میده.

خلاصه اینکه فکر نکن بدبخت ترین فرد دنیایی ! بگردی بد بخت تر تو هم پیدا میشه ! کلا هممون بد بختیم ! انسانم و این بار محنت نتوانم کشید ! الحمار میخواهد و گاو کهن !
#30 نويسنده: هانی (تاريخ: 11/12/1388 - 23:11)

هانی

نظرات: 37
مطالب: 2
سلام.اول عرض معذرت که دیر جواب میدم ... فکر کنم تا نظر 20 رو جواب دادم ...بقیه رو هم حتما جواب میدم ... منتظر جواب جواب ها هستم .
@mahta : به نظرم شعر معاصر زساد میخونی و این هم جالبه و هم خوب .
اما در مورد شش سالگی ... راستش من خیلی 6 سلگیم یادم نیس ... ینی اصلا یادم نیس ... منم مثل غریبه به احساس پاکت حسودیم شد.
در مورد گذر زمان و عوض شدن خیلی چیزا باید بگم موافقم . اما برداشتی که از این گذر زمان میکنی باید مثبت باشه . این گذر زمانه که به تو تجربه میده . شاید بعضی از این تجربه ها بد باشه و تو دوسشون نداشته باشی و یه جورایی وقتی بهشون فکر میکنی ، به خودت و عملت نمره ی خوبی ندی ، اما همین تجربه های بد و احساس بدتره بعدش ، باعث میشه که تو آگاه بشی و عاقل و احتمالا دیگه اون تجربه رو تجربه نکنی و این یه چیزه خوبه .
پس هنره تو اینه که بتونی از این گذر زمان و عوض شدن خیلی چیزا(به گفته ی خودت) ، استفاده کنی و نتیجه ی خوب بگیری . حالا میخواد عوض شدنه خوب باشه یا بد ! قبوله ?

@غریبه : اولا که شخصا "عدم حضور نه چندان کوتاهت" رو به بزرگواری خودم میبخشم ... اما دیگه تکرار نشه لطفا !!
"فکر کردن به گذشته مانند دویدن به دنبال باد است" ... لذت بخش ترین کاری که توی خیالم میتونم انجام بدم دینبال باد دویدنه . یه چیزایی تو مایه های کار بچه های 6 ساله !!! و همه 6 ساله ایم ... پس فکر کردن به گذشته یا به تعبیر تو به دنبال باد دویدن از هیچ کدوممون بعید نیست ... این تنها بازی با کلماته !


در مورد خواسته های هم سنگ : خواسته های من قطعا با گذشته هم سنگ و هم تراز نیست . اما خدا همون خداست . خدایی که زمین و زمان به قدرتش اعتقاد دارند و به خاطر همین قدرته که هر کروم توی یه قالب بهش نگاه میکنند تا حداقل خودشون رو راضی کنن . که قالب خدای داش سیا با من و با خیلی های دیگه تفاوت داره ...

@k.m.m جان ...بازم خدا رو شکر که تو رو راستی ... هرچی میکشیم از دو روییه
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد


ارسال نظر
نام:


ايميل:




کد:
تصوير كد امنيتي
ريست کد


کد امنيتي:


هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.
"اونور" هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب نوشته شده توسط کاربران و نظرات آنها ندارد.
Copyright © 2010 By Unvar.ir, All Rights Reserved.
تبليغات