نظرسنجي

آخرين مطالب سايت

مطالب پر بازديد

آمار سايت
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 4
کل: 115
کل نظرات: 3868
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 3
کل: 140
بن شدگان: 8
جديدترين عضو: ice
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 6
کل تاپيک ها: 3
افراد آنلاين عضو: 0
ميهمان: 1
مجموع: 1

کاربران آنلاين:
Search Robots

موضوع: آموزش و مشاوره    نويسنده: SaNi    تاريخ: 27 مهر 1388    بازديدها: 572 نظرات: 21
چگونه رتبه ی تک رقمی بیاوریم؟
جواب ساده است. با کمی همت و تلاش می توان به این آرزوی کوچولو دست یافت.ما در اینجا روشی بی نظیر، بی رد خور،بي خطر ، بی عیب و نقص و بی فلان درج نموده ایم.پس اگر مرد عمل هستید با ما همراه باشید:

مرحله ی اول(تلقین): برای آوردن رتبه ی تک رقمی باید به این باور برسید که تمام جیک وپیک زندگی شما در این آزمون نهفته است. پس می باید خود را به این باورها تطبیق دهید. برای شروع جملات زیر را روزی 12-13 بار با صدای بلند تکرار کنید:

1-من اگررتبه 1 را نیاورم بدبخت می شوم!

2- تنها راه خوشبختی من در (مثلاً) پزشکی است پس اگر من پزشکی قبول نشوم خودم را می کشم.!

3- من بدون دانشگاه نمی توانم زندگی کنم!

4- خدایا ... تا قبل از قبولی در پزشکی عمر مرا نگیر...

مرحله ی دوم(برنامه ریزی): برنامه ریزی باید بلند مدت باشد.یعنی از روز اول پشت کنکور شروع شود و تا یک روز مانده به کنکور ادامه پیدا کند. بهترین برنامه ریزی، برنامه ای است که روزانه 24 ساعت مفید درس خوانده شود.برنامه ریزی زیر نمونه ای از بهترین برنامه ریزی های تاریخ کنکور است:

ساعت8 صبح تا 10: صبحانه + درس.(علامت + یعنی همزمان!)

ساعت10 تا 12: درس.

ساعت12 تا14: درس+ناهار+تلقین!(مرحله ی1)

ساعت14 تا16: فقط درس.

ساعت16 تا 18: درس.

ساعت18 تا 20: درس +شام.

ساعت20 تا22: تلقین دوم+ درس.

ساعت22تا 24: درس +درس!

ساعت24 تا 2 بامداد: مرور مطالب خوانده شده درآن روز.

ساعت2بامداد تا 4بامداد: درس + تلقین سومی!

ساعت4 بامداد تا8صبح: درس+ خواب!!!

مرحله ی سوم(اجرا): اوایل کمی سخت است. قبول داریم. ولی هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد! برنامه ریزی ای که در مرحله ی قبلی توضیح داده شد را تا آخرین روز اجرا کنید. در این مدت باید از تک تک تفریحات و یللّی تللّی هایتان(!) بگذرید درنتیجه از همان روز اول با تلویزیون ، رادیو ، مهمانی ، کامپیوتر،موبایل، یخچال و... تا قبل از کنکور خداحافظی کنید! قطع رابطه با دوستان گذشته (اعم از دوستان کنکوری و غیر کنکوری) مهم ترین اصل در این مرحله است. اگر خیلی شما را تحت فشار قرار می دهند، می توانید یک آگهی ترحیم قلابی برای خودتان درست کنید و سردر خانه تان بچسبانید! این کار اگرچه دردسر دارد ولی حداقل شما را از شر مزاحمین نجات می دهد. نکته حائض اهمیت دوم ،مبارزه با وسوسه های زود گذر است. من باب مثال خیلی ها برای خروج از خانه وسوسه می شوند. تنها راهکار مقابله ،«تراشیدن ابرو ها با تیغ» است!!! این اقدام شجاعانه نه تنها موجب حبس شما در خانه می شود بلکه در برابرمهمانان ناخوانده نیز شما را مصون می دارد!

مرحله ی چهارم(یک روز مانده به کنکور): در این مرحله احتیاجی نیست کار جدیدی بکنید. پس طبق برنامه ی همیشگی درس بخوانید. ولی برای استراحت ذهنی، شما بهتر بعد از ساعت 4 بامداد فقط بخوابید و درس نخوانید! (می بینید چه راه حل مناسبی دادیم باز هم ناشکری کنید...)

مرحله ی پنجم( روز کنکور): آن روز مهم ترین و پر تنش زا ترین روز زندگی شماست و اگر آن روز را خراب کنید بیچاره اید! چیز هایی که باید در جلسه همراه داشته باشید به ترتیب اولویت عبارت اند از:

1) آب میوه ترجیحاً 5 عدد.

2) شکلات حداقل 10 عدد.

3) صابون (حرفه ای ها می دانند اهمیت صابون در چیست؟!!!)

4)آب یخ( نه آنقدر یخ، که بعد از آزمون یخش آب شود!)

5) موبایل (این را احتیاجی نیست بگویید ، خودم می دانم ممنوع است ولی به درد ضد حال زدن به رقبا می خورد!)

6)کارت ورود به جلسه. (سعی کنید این یک مورد نسبتاً کم اهمیت را هم به یاد داشته باشید!)



مرحله ی ششم (بعد از کنکور): ابتدا یک نفس عمیق بکشید و سپس (خیلی ببخشیدا) هر غلطی که دلتان خواست بکنید!!

مرحله ی هفتم(انتخاب رشته): اصلاً به علایقتان و از این جورسوسول بازی ها فکر نکنید.!! هر رشته ای که با کلاس تر و دهان پرکن تر است را انتخاب کنید. به حرف این و آن هم اصلاً توجه نکنید!!

وسرانجام : اگر رشته ی درست و حسابی قبول شدید که دیگر هیچ ولی اگر سر از یک رشته ی آب دوغ خیار در آوردید، دو راه پیش روی شماست:

1-طبق تلقینی که از اول کردید خودتان را بکشید!

2-در قسمت نظرات پایین علت شکست خود را بگویید!! این کار شما موجب بررسی و شناخت اشکالات این روش می شود. اگرچه همه می دانیم این روش دارای هیچ اشکالی نیست!!!


------------------------------------------------------------------------------------------------

حالا پس از چند قرن ، من اومدم !!
سلام!!!
چطو مطورين؟!

مدرسه خوش ميگذره؟!
سر صف شعار ميدين؟!(جرات دارين !؟)
سوماي ما دارن خر و تست ميزنن از حالا ! بايد بدويم كه جا نمونيم!!

معلم فيزيكمون كه بسي اسكل تشريف دارن(بنده خدا ) اومده بين جملات گهربارش ميگه " من ميگم نميگم ، اما ميگم!!"

اين كه هيچي !‌درس دادنش : بچه ها ما چند نوع بار داريم؟؟؟ ميدونين ؟! 2 نوووع : مثبت - منفي !!

خلاصه بقيشون بمانند!

اين بخشو همينجا رها ميكنيم و ميريم به سراغ نظرات ! wink
بپر!

به قول كتاب سبز :

خودت باش ! fellow
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: داش سیا    تاريخ: 20 مهر 1388    بازديدها: 270 نظرات: 23
خب، بالاخره اول مهر شد و دوباره رفتیم مدرسه. اول از همه توضیحی بدم که من امسال در مدرسه ثبت نام نکردم و همین جوری فرمایشی رفتم مدرسه. چرا؟ چون 11 مهر بلیط دارم برای رفتن به مالزی، و در دانشگاه اون جا پیش دانشگاهی رو میگیرم و بعد دانشگاه میرم. و در جواب افرادی که میگن «تو تهران در میای» و «آخه مالزی هم شد کشور؟» و ... هم بگم که هر جا باشه از ایران بهتره! اما میرسیم به اول مدرسه.
شهبازی دیگه رسماً مفتخوریش رو علنی کرد. آبخوری مدرسه رو اضافه کرده به حیاط خونه ی غصبی اش، در واقع همون مثلاً مسافرخونه ی مدرسه و یه در هم گذاشته براش. الان دیگه سمپادی های دبیرستانی، فقط مجاز به تخلیه آب! در دستشویی هستند، اما حق استعمال آب ندارند! این هم از عکسی که امروز گرفتم: (در ادامه مطلب)
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: هانی    تاريخ: 9 مهر 1388    بازديدها: 7871 نظرات: 39
پیش سخن : از آخرین باری که آپ کردم 2 سالی میگذره ... اون موقع همش طنز می نوشتم ...اما این بار نه ! اینبار نمیخوام با حرفام آدمای بی حوصله رو سرحال بیارم ... نمیخوام لبی رو بخندونم ... هر چند افتخاره ...
زمانه تامله ، وقته تفکره ... بی حوصله ها برن کنار ... شاید لازم بشه فکر کنید ... اگه حالشو ندارید ادامه ندید ... تو که خییییییلی خوبی ... این آپ واسه آد بدایی مثل خودمه ... تو گلی ... پس نخون !!!
سخن : دل هایمان کجا هستند ؟ به چه مشغولند ؟ هرگز فکر کرده ایم ؟ هرگز فکر کرده ایم دلی که رفت به کدام منزلگاه خواهد رسید؟هرگز مقصدی مطمئن برای دل های خود ساخته ایم تا در آن آرام گیرد؟
دلت را به کجا سپرده ای؟در کدامین وادی فریاد دلت آرامش را به گوش همگان خواهد رساند؟چه کسی شایستگی قلب تو را دارد ؟ چه کسی شایسته ی آن است تا تلاطم موج های دلت را آرام کند ؟ اصلا چه کسی میتواند؟
حال فکر کن ... کمی تآمل کن ... همراه با من ... در کنار هم ... وقت،وقت تفکر است ...
قلبت را به چه بسته ای؟به چه دل خوش کرده ای ؟ از چه کسی ، از چه چیزی انتظار آرامش قلبت را داری ؟ اصلا به فکر آرامش قلبت هستی؟ تا چه حد به آن اهمیت می دهی ؟
باز میپرسم ... دلت را به چه بسته ای ؟ معشوقی زمینی یا ماورائی ؟
چه کسی ارزش قلب بزرگ تو را دارد ؟ کیست که وقتی به قلبت آمد و جایگاه عشق تو را گرفت ... عهد خود را نمیشکند ؟ قلبت را ترک نمیکند! او خود میگوید : یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود! ای کسانی که ایمان آورده اید ، به عهد های خود وفا کنید...
هان ؟ او کیست ؟ کیست که پایدار میماند ؟ کیست که پیمان شکنی نمیکند ؟او کسی ست که هرگاه بخواهی دریچه ای از نور را به سویت باز میکند ... آنچنان آرامشی به قلبت ، روح و روانت میدهد که گاه از شگفتی به خواب میروی ...به خواب میروی و هنگامی که برخاستی احساس سبکی میکنی ... این احساس را نگاه دار ...
به سویش برو ... هرگز فکر نکن دیر شده ... هرگز!!! این، تنها دسیسه ی شیطان است ... که شکی در دلت می اندازد ... هرگز به آن اعتنا نکن ... دست رد به سینه اش بزن تا خار شود ...
الا بذکر الله تطمئن القلوب ...
سلام دوستان !
گفته بودم تا زمانی که خورده شیشه چیزی ننویسه منم نمی نویسم ؟! چون ادمین خان اعتقاد دارند که من شیخ والشیوخ و خورده شیشه رو فراری دادم !! و ممکنه بگه که هانی رو هم نیومده ، من می خوام فراری بدم؟! اما حیفم اومد برای این پست چیزی ننویسم . با اجازه ی دوستان !
اول به هانی جان عزیز خیر مقدم عرض می کنم و چند کلمه ای در مورد این موضوع می نویسم .
در باب عشق حکيم الهي مولانا جلال الدين رومي در آغاز دفتر دوم مثنوي چنين مي فرمايد که:
پرسيد يکي که عاشقي چيست ؟ گفتم که چو ما شوي بداني
آقای محمد حسین خلیلی ( دانشگاه قم - 1380 ) در نتیجه ی پایان نامه ی خود که در خصوص فلسفه ی عشق از منظرحکیم ابن سینا و حکیم ملاصدرا بوده آورده است که :اكسير عشق ، قابليتي آن چنان به جان انسان روا مي دارد كه مي تواند تجليگاه حسن يار شود و الا تا زماني كه انسان گرفتار و اسير دام عشق به خاكي و خاكيان است، هرگز روي نيكبختي و سعادت نمي بيند و به بارگاه اطمينان و آرامش دست نمي يابد.
شاید شنیده باشید که خداوند هنگامی که امانت الهی را می خواست به چیزی یا کسی واگذار کند همگان از پذیرفتن آن امتناع می کردند . نه کوه پذیرفت ، نه آب ، نه بقیه و تنها آدمی بود که این امانت الهی را پذیرفت و آن چیزی جز عشق نبود . اعتقاد به اینکه باید عشق زمینی داشت تا به آسمانی آن نائل شده و دیگر قضایای مشابه را به شیوه سلوک متنوع انسان ها می سپارم ولی این سخن را نیز تقدیم نمایم :
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز *** کان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند *** کان را که خبر شد خبري باز نيامد

-------------------------------------------------------------------------
برای غریبه ( و البته همه ی شما ) می نویسم :
نامت ((غریبه)) ، جسمت ((غریبه)) ، اما ذاتت غریبه نیست ... این است دلیل اینکه شخصا برای تو می نویسم.
آن جا که می گوید : آسمان بار امانت نمتوانست کشید *** قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند ... این امانت الهی که از آن سخن گفتی برای من نیست،برای تو هم نیست ... چون دیوانه نیستیم . دیوانه ی روی معشوق نیستیم . حتی معشوق زمینی .اما میتوانیم تلاش کنیم که آن چنان باشیم!
حسین خلیلی نمیشناسم . از مثنوی مولانا هم جز نی نامه نخوانده ام . اما خوب میدانم تعریف اکسیر عشق را .زیرا عشق همواره با من است . عشق به معشوقی زمینی . آری معشوقی زمینی . حتی اگر معشوق وجود خارجی نداشته باشد برایش وجودی تعریف می کنم و به آن عشق میورزم.نه به خاطر ذات حضوریه وجودیه معشوق ... بلکه به خاطر ذات عشق ... ((عشق را کیمیای جان بینی)) .
گاهی فریادت به آسمان بر می خیزد . آنگاه است که با هر لباسی که باشی ... با هر سر و رویی که باشی زمزمه ی الغوث الغوثت آسمان را میشکافد ...معشوق با لحنی زیبا میگوید :((جان دلم)) ... میدانی این را که میگوید دروغ نیست ... میدانی که هرگز از تو دلزده نمیشود ... میدانی عهد خود را نمیشکند ... دوست داری بگویی : ((جانت سلامت))!!!
اینها که گفتنم همه ادعایی بیش نبود ... از عشق سخن گفتم در حالی که ذره ای از آن را درک نکرده ام .
آن جا که علی راز و نیاز میکرد ... میدانی کجا را میگویم ... حتی فاطمه هم قدم نمیگذاشت ... هراس داشت از اینکه نتواند عشق علی را درک کند ...((( جدا اند زین خرقه هوشیارها))!!!
ما که همه عاقلیم و سراسر ادعا ... ما را با عشق الهی چه کار ؟ هان ؟ تنها نامش را بر زبان می آوریم بی آنکه درک کنیم ...
برای عشق 3 چیز لازم است : 1.عاشق حقیقی 2.عشق حقیقی 3.معشوق حقیقی
هرگز معشوقی حقیقی ندیده ام ... شاید خدا شایستگی کسب این منصب را در دلم بیابد !!!
*هر کس با حرف های من 2 برخورد داشت.یا خندید ... به من و افکارم . یا تامل کرد ... در من و افکارم.حتی اگر توانسته باشم یک نفر را برای لحظه ای به فکر فرو ببرم مزد خود را گرفته ام .اما آنان که میخندند ... از من بهترند.قطعا ...
تنها به معشوق حقیقی می گویم : حضور سبز تو در سینه ام مبارک باد.
راستی من همان هانی هستم ... در همان قالب قبل ! تنها افکاری که مدت هاست با من است را بازگو کردم ... امیدوارم کا درستی کرده باشم ... نظر تو چیست ؟ درست بود یا غلط ؟[/color]
[color=#3366FF]جواب بقیه ی نظرات رو توی قسمت نظرات دادم.

خوشبخت باشید-هانی
 
ادامه مطلب


موضوع: خبرها    نويسنده: matthew    تاريخ: 6 مهر 1388    بازديدها: 262 نظرات: 13
دوستان گرامی همه استحضار دارند که رئیس جمهور عزیز کشورمون داره به هر دری می زنه تا وزیر آموزش پرورش خانم باشه. از این رو به احتمال 99/99 در صد شعر ها و مطالب کتب درسی تغیر می کنه و گرایش فمنیستی پیدا می کنه "مخصوصا با این نامزد هایی که ارائه می ده".و بیشتر به شعرا و نویسندگان زن پرداخته می شه .ما هم گفتیم از حالا شروع کنیم به آشنا شدن با این شعرا و نویسندگان که اگه دری به تخته خورد و اوضاع بر خر مراد پرزیدنت ایران سوار شد. آمادگی بهتری داشته باشیم. امروز به شعر یکی از شعرا پرداختیم و معنی و مفهومشم رو با کلی بیچارگی در آوردیم تا کمکی به فرهنگ و هنر این خطه کرده باشیم.
برگ سبزی است تحفه درویش
چه کند بینوا بنزش سر کوچه خراب شد نرسید از بازار مرکزی چیزی بخره
گوارای وجود.

1. تکلیف امشب من تکرار اسم یار است
معنی: گویا شاعر تکلیف شب داشته وآن هم تکرار اسم" یار" بوده که البته از لحاظ دستوری" یار"اصلا اسم نیست بلکه صفت است .
مفهوم :باید تکالیفمان را زود انجام دهیم تا برای شب نمانند. و در برق صرفه جویی شود هرگز نشه فراموش لامپ اضافه خاموش !

بقیه در ادامه مطلب
 
ادامه مطلب


هرگونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.
"اونور" هیچگونه مسئولیتی در قبال مطالب نوشته شده توسط کاربران و نظرات آنها ندارد.
Copyright © 2010 By Unvar.ir, All Rights Reserved.
تبليغات